سلام بی بی جون خوبی ؟دلم برات تنگه با اینکه گاهی میام حرمت ولی دلم لک زده برا لحظه ای که بشینم باهات صحبت کنم شاید این لحظه همین الانه .بی بی جون یادته پارسال این موقع تند تند میومدم حرمت .یادته پارسال روز عرفه اومدم برا دعا تو حیاط زیر بارون دعا میخوندم یادته خیس خیس شده بودم یادته ازت چی خواستم بهت چی گفتم
. دارم عذاب میکشم چون بهت گفته بودم که اگه
پس کمکم کن فراموش کنم .اما الان من دارم میبینم که
مگه بهم قول ندادی کمکم کنی ؟؟؟؟ بی بی جون یادته اومدم حرمت محکم ضریحتو گرفتم گفتم نذر اگه دستام از ضریحت باز شد یعنی حاجتمو میدی اگه نه که هیچ .دستام باز شد ,ولی هنوز هیچ
من تو خودم دارم میشکنم وصدای هق هقمو هیچ کس نمیشنوه جز تو خواهش میکنم کمکم کن فراموش کنم.بی بی جون تو که خوب یادته من همیشه سرم پایین بود چون نمیتونستم ونمیخواستم چشمام..... . پس چرا دارم عذاب میکشم.بی بی جون خیلی وقته که مثل قبلنا منو مهمونی دعوت نمیکنی نکنه باهام قهری تو که میدونی من چقدر دوستت دارم .بی بی جون دلم لک زده برات نمیخوای صدام کنی نمیخوای مثل قبلنا بهم آرامش بدی /خیلی دوستت دارم
بی بی جون امروزم داره بارون میاد درست مثل همون روز .پنج شنبه هم روز عرفس
الان تقریبا یک سال گذشته از خواهشی که ازت کردم .
بی بی جون پاهام امسال سسته برا اومدن اگه دوست داشتی بیام خودت قدرت اومدن رو بهم بده ولی امسال داغون داغونم مثل پارسال امید ندارم مثل اونموقع فقط برا یک لحظه دیدار تلاش نمیکنم وفقط از دور تماشا میکنم

|
امتیاز مطلب : 55
|
تعداد امتیازدهندگان : 11
|
مجموع امتیاز : 11